گردآوری از ارشام پارسی , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آزاد است
........................................................................................................................................
فرهنگ نامهای کهن ایران زمین
بهترین نامهای اوستايي , زرتشتي , پهلوی و کهن ایرانی شامل کوردی , پارسی , آذری , بلوچی , بختیاری و . . .
دانلود نامنامه محلی کردئ ایران بزرگ
به نام نیکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست
|
نامهاي بانوان ايراني |
نامهاي مردان ايراني |
| افرا | ستایش کردن | نام شاپور اول | مهرک |
| افشید | شکوه خورشید | نام رودخانه ای در ایران , بسی نیک | نیکا |
| آلیش | قابل اشتعال | از سرداران مبارز در برابر اسکندر گجستک | روشاک |
| الیا | نام گل | پدر بزرگ رستم | سام |
| آمیتریس | نام دختر داریوش دوم و همسر خشایارشا | نامی مقدس در ایران باستان | سپنتا |
| آموتیا | نام دوشیزه در زمان زندیه | داده شده از شاه | شهداد |
| آناهیتا | نام فرشتگان اهورامزدا | مرد بزرگ , شایسته و شایان | شایگان |
| آندیا | همسر اردشیر اول | فرزند کيکاوس , شخصيت اسطوره اي ايرانيان , سیاوخش | سیاوش |
| آنیتا | نام دختران در زمان زند, به معنی پرورش گیاه | فرمانده ارتش شاهنشاهی ایران در زمان اشکانیان , سورن | سورنا |
| انوشا | خوشحالی و سرور و شادی | هم پیمان داریوش اول | اوتانا |
| انوشک | نام زنان در زمان ساسانیان, به معنی جاوید و ابدی | یکی از شاهان ایران | وارتان |
| انوشه | نام زنان در زمان ساسانیان, به معنی جاوید و ابدی | متعلق به نسل آریا | آریانا |
| آرا | آراستن و زیبا کردن | شاهان سلسله اشکانیان | اشکان |
| آرمیلا | نام دختران در ایران باستان | شاه خوارزم | بکتاش |
| آرمیتان | شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید | فرستاده شهر از طرف فرشته مهر | دادمهر |
| آروشا | درخشان , نورانی , باهوش | پسر زیبا | فرهود |
| آرتا | نام شهر در زمان زند که به روی دختران میگذاشتند | از شاهان ایران باستان | گشتاسب |
| ارنواز | شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید | ظاهر سالم و زیبا | هیراد |
| آرتمیس | گوینده راستی, نام دریاسالار زن | از فرمانده هان داریوش بزرگ | هیتاسب |
| آرتنوس | صادق , راستگو , نام دختر داریوش | حکیم و فیلسوف ایرانی و داماد زرتشت اسپنتمان | جاماسب |
| آسا | نام دختر شاپور دوم ساسانی, بزرگ و علیحضرت | از شخصیت های شاهنامه | جویان |
| آتاناز | نامي ايراني | از شاهان پیشدادی , فرزند سیاوش, نوه کیکاوس | کیخسرو |
| آتنا | نامي ايراني | ستاره | کیان |
| آتوسا | دختر کورش بزرگ همسر داریوش بزرگ مادر خشیار | برادر کوچک اشو زرتشت | نيوتيش |
| آتوشه | نام عمه یا خاله شاپور شاه | نام ایرانی | مهراشک |
| آوید | نامي ايراني | نام ایرانی | مهرساد |
| آویسا | آب پاک و تمیز | نام ایرانی | مکابیز |
| آیدا | همچون ماه و مهتاب | از شاهان ساسانی | نرسی |
| آیدان | چهره زیبا همچون ماه , آیسان | بنيانگذار امپراتوری دادگستر و حقوق بشر جهان , معنی:خورشیدوار | کورش |
| آیلا | نور ماه و مهتاب, آیناز | شاهنشاه ایران و فرزند داریوش بزرگ , خشیه+شاه = شاه دلیر | خشایار |
| پرشه | جرقه , دختر ایرانی | یا کمبوجیه یا کامبوزیا فرزند کورش بزرگ | کامبیز |
| پروشات | همسر داریوش دوم | سومین شاه پیشدادی در حدود 6000 سال پیش | جمشید |
| ردیمه | همسر کمبوجبه , شاهزادگان هخامنشی | روحانی گذشته ایران در زمان زرتشت , در اوستا شاگرد و آموزنده | هیربد |
| رکسانا | دختر داریوش دوم | یکی از پهلوانان ایرانی | هژیر |
| سپنتا | مقدس ایرانی | نماد مقدس انسان بالدار از دوره ما قبل زرتشت | فَرَوَهَر |
| وانوشه | نام گل | نام یکی از شاهان گذشته | فریان |
| آذرمهر | آتش مقدس ایرانیان, آذرمینا | خسرو پرویز شاه ایران | دارمان |
| آذرنوش | نام زنان ساسانی و همچنین آتش مقدس ایران | شاهنشاه بزرگ تاریخ ایران , دارایاواوش , به معنی دارنده نیکی | داریوش |
| آزیتا | نام شاهزاده , ملکه و پرنسسز در ایران | فرزند کاوه , شخصیت ایرانی در شاهنامه, یکی از خاندانها | کارن |
| برسین | دختر داریوش سوم که اسکندر با او ازدواج کرد | به معنای آتش بزرگ | برسام |
| بهنوش | خوش مشرب , مطبوع , دلپذیر | از موزیسین های دوره ساسانی | بامشاد |
| بهشید | نامي ايراني به معنی بهترین روشنایی | پدر مزدک | بامداد |
| بیتا | زیبا و خوش چهره | نیای داریوش بزرگ , به معنی رامش دهنده ایرانیان | آریارمن |
| کاساندان | همسر کورش بزرگ | یکی از فرماندهان کورش بزرگ | آرتاباز |
| چیستا | زنی که دارای مقام روحانی و مقدس در ایران بوده | شاهزاده در نزد ایرانیان و فرزند اردشیردوم | ارشان |
| دل آسا | نامي ايراني | نام نیای داریوش بزرگ , پسر آریارمن | ارشام |
| درسا | همچون مروارید | بنیانگذار سلسله ساسانیان , اردشیر بابکان | اردشیر |
| الیکا | مادر زمین , شکوفه , نام دهی در شما ایران | نام شاهان پارتی و برادر داریوش اول | اردوان |
| الیزه | نام مکانی در رودبار | نام کشیشی در زمان ساسانیان | اردا |
| المیرا | فدا کننده | نام نیای داریوش اول | ارشاما |
| اریکا | مرتبط با زمین | نام اولین پادشاه سلسله اشکانیان | ارشک |
| اِستاتیرا | همسر داریوش سوم | نام قهرمان وطن پرست ملی ایران | آرش |
| ایرسا | رنگین کمان | نام فرشته | آراد |
| کیانا | برخواسته از نسل کيانيان ایران | نام کورش اول | آرآسب |
| لبینا | نام یکی از قسمتهای موسیقی کهن ایران | نام پادشاه دادگستر ایران | انوشیروان |
| لیدا | نامی ارمنی , به دلیل یکی بودن ایرانیان و ارمنیان این نام آزاد است | جاودانه | انوش |
| مهشید | مهسان , مهسیما , مهسو, مهرشید | نام یکی از شاهزادگان ساسانی که به بابک خرمدین خیانت کرد | اَفشین |
| ملیسا | مرهم , نام زنبور عسل در یونانی | شخصیتی در شاهنامه , پدر فریدون | آبتین |
| ماندان | ماندانا , مادر کورش بزرگ , همسر کمبوجیه اول | نام يکي از پادشاهان خوزستاني در زمان داريوش بزرگ | آترين |
| مرسده | ملکه در ایران | نام فرمانده ارشد گردونه هاي کورش بزرگ | آرتاباز |
| میترا | فرشتگان مقدس ایران باستان | نام والي فريگيه در زمان کورش بزرگ | آرتام |
| نازنوش | نامي ايراني | برخواسته از نسل آريا , داده شده آريايي | آرياداد |
| نیسا | دختر یکی از شاهان پارتی | نام هفتمين پادشاه ماد | آرتين |
| نیوشه | نیوشا, گوش دهنده, نوشه | نام فرمانده ارتش کورش بزرگ در جنگ کوناکزا | آريا |
| نوشا | پرنس در زمان ساسانیان | آرياي بزرگ , از شاهزادگان سغد در زمان اسکندر گجستک | آريامس |
| پانته آ | شاهزاده اي که اسير کورش بزرگ شد | دارنده مهر , از سرداران داريوش سوم | آريامهر |
| پریساتیس | همسر داریوش دوم و نام شاهزادگان | ايرانداد اوستا | آريوداد |
| پارمیس | نوه کورش بزرگ از بردیا | يکي از بهدينان در فروردين يشت | آيوت |
| رُدگون | مادر داریوش اول , پرنس در اشکانیان | از همپيمانان داريوش بزرگ در براندازي برديا | آرتامن |
| ساینا | سیمرغ | کنيه فرهاد دوم و اردوان دوم شاهنشاه اشکاني | ارشکان |
| تینا | عاشق نوازش | از سرداران داريوش سوم | آريومهر |
| ویرا | ویشکا, ویدا , ویستا | فرزند کوچک اردشير شاهنشاه ايران | اوراش |
| آبنوش | از زنان ويس و رامين | بابک خرمدين تنديس وطن پرستي ايرانيان | بابک |
| آپاما | دختر سپيتمن سردار ايراني | نوازنده و رامشگر مشهور خسرو پرويز شاهنشاه ساساني | باربَد |
| آرتادخت | وزير خزانه داري اردوان چهارم اشکاني | از سرداران نامي ايران | برتهم |
| آرتيستون | دختر کورش بزرگ , زن داريوش | از سردارن يزدگرد شاهنشاه ساساني | برسام |
| آرگون | شهبانوي اردشير يکم هخامنشي | کي بيارش , همان آرمين شاهنامه | بيارش |
| ارشانوش | از نام نامه نخعي | دبير انوشه روان دادگر و بنيانگذار شاهنشاهي ساساني | پاپَک |
| برسين | زن ايراني اسکندر گجستک | پدربزرگ ساسان بنوشته کتيبه کعبه زرتشت | پارديک |
| پارميس | دختر برديا , نوه کورش بزرگ | نبيره سام , بدرود , شادباش | پِدرام |
| پروشات | در اوستايي به معني بسيار شاد | از نامهاي ايران باستان , تازي شده اش ابراهيم | پرهام |
| پريزاد | زن داريوش دوم هخامنشي | از نامهاي اوستايي به معني رزمجو | پِرشان |
| پورچيستا | پردانش,دختر زرتشت,زن جاماسب | بزرگ روحاني زرتشتي که اوستا را گرد آوري کرد | تنسر |
| جاماسبه | شهبانوي اردشير درازدست | بزرگ پيکر و دارنده اندام نيرومند | تهمتن |
| چيستا | فرشته دانش و خرد | پادشاه رمنستان, پادشاه اشکاني | تيرداد |
| رائيکا | پسنديده و دوست داشتني | از سرداران نامي خشيارشا , پادشاه ارمنستان | تيگران |
| رادنوش | بانوي شهرين | کنيه بهرام سپهسالار ارتش هرمزد انوشيروان | چوبين |
| سپاکو | زن مهرداد چوپان که کورش بزرگ را تربيت کرد | در اوستا به معني نيکنام , شاهنشاه ساساني | خسرو |
| فرنو | مادر بزرگ اشو زرتشت | نهمين پادشاه کياني , پسر رستم , داريوش | دارا |
| فرگون | نام زنان در ايران باستان | ديانوش دوانوش , دارنده جاودانگي | دانوش |
| کتايون | زن کيگشتاسب در شاهنامه | رادترين,با داد و دهشترين,از سرداران ارشير دوم | راتين |
| ميترادات | دختر مهرداد پادشاه اشکاني | نام پيکرنگار بهرام گور شاهنشاه ايران | رسام |
| نيسا | دختر مهرداد و خوهر ميترادات اشکانی | از فرزندان کيخسرو و برادر رامي | رامين |
| نيشام | نام فرشته نگهبان آذرخش | در پهلوي روژوه, وزير بهرام شاهنشاه ساساني | روزبه |
| نوشيد | نام مادر ماني نقاش که خود را پيامبر ناميد | از سرداران ايراني در جنگ با اسکندر گجستک | روشاک |
| وستا | پردانش , دختر پاکدامن و با اصل و نسب | همپیمان داريوش بزرگ که گوش و بيني خود را در فتح بابل بريد | زوپير |
| ويدا | در اوستايي ويستا , پر دانش و فرهنگ | نام فرزند کيکاوس | ژوپين |
| هما | هفتمين پادشاه کياني , دختر کيگشتاسب | از نامهاي کهن زرتشتي ايران | ساميار |
| ياسمين | پهلوي ياسمن , نوعي گل, دختري در ويس و رامين | سردار بزرگ خسرو پرويز از خاندان وهمنزاد | شاهين |
| آتري | به معني آتش , از نامهاي باستاني | وزير شاهنشاه شاپور | شهروز |
| آپامه | خوشرنگ و زيبا , دختر اردشير دوم هخامنشي | پدر هرمزد , نگارنده کعبه زرتشت | شيراک |
| آرتا | از نامهاي باستاني | به معني راست و درست | فَربُد |
| آنديا | زن اردشير درازدست شاهنشاه هخامنشي | از پادشاهان ايراني در گرجستان | فرمنش |
| ارشين | از شاهدخت هاي هخامنشي | دومين پسر کيغباد, پسر کي اپيوه | کيارش |
| ارشنوش | نام نامه نخعي , نام باستاني | برادر فريدون شاه پيشدادي | کيانوش |
| افروز | از نامهاي پهلوي | کيامنش , کيافر , کيانزاد | کيانمهر |
| ناهيد | اناهيت , اناهيتا , فرشته آب | از وطنپرستان ديلمي | ليشام |
| بهرو | بهشاد , بهرخ , بهتاب | از سرداران مادي کورش بزرگ , ماه یزد یار , همسنگر بابک | مازيار |
| پرديس | باغ و بهشت , واژه پاراديز انگليسي از همين است | از نامهاي دوران هخامنشي , آفريننده مزدا , آئین آورنده مزدکیان | مزدک |
| پريوش | پريزاد , پريسا , پريداد , پري تن | پادشاه ايراني در کابل و پدر رودابه | مهراب |
| تارا | ستاره | همان ميتران پهلوي , از خاندانهاي اصيل ساساني | مهران |
| تناز | مادر لهراسب , دختر آرش کمانگير | برادر کوچک اشو زرتشت | نيوتيش |
| آذرگون | دختران در زمان اشکانی ویس و رامین | نیای یازدهم زرتشت | آئیریک |
| آذرمهر | آتش مهر | کیش , راه و روش | آئین |
| آرتونیس | دختر ارته باذ و خواهر برسین | سپهبد ایرانی در نبرد با بهرام چوبینه | آئین گُشنَسب |
| آرمه ئیتی | فروتنی , پاکی , نگهبان زمین | منشی شاهنشاه شاپور یکم ساسانی | آپاسای |
| آذرمیدخت | دختر همیشه جوان , دختر خسروپرویز , زنی که شاه شد | پسر اسفندیار | آتروترسه |
| آسیمن | نامی پهلوی که همان سیمین امروزی است | سردار ایرانی که والی آذربایجان بود , سردار داریوش | آتروپات |
| آماستریس | دختر داریوش سوم | آذرنوش , پاکدین زرتشتی | آترونوش |
| اَدرک | دختر یزدگرد سوم ساسانی | نگهبان ویژه کوروش بزرگ | آرتاپارت |
| اَردویسور | فرشته آب در ایران باستان | یکی از والی های شهنشاهی کوروش بزرگ | آرتام |
| آرته دخت | شهبانو اشکانی همسر اردوان | هفتمین پادشاه ماد | آرتین |
| اَرشیت | دوست ترین , نامی از دوره هخامنشی | راهنما و راهبر , نامی اوستایی | آریاز |
| اَمِستریس | شهبانوی خشایارشا | فرزند کوروش هخامنشی | آروکو |
| اوراشی | زن پسر سیامک | نگهبان و سردار سرزمینهای آریایی | آریابد |
| بینا | دانا و بیننده | پسر آریامنش پادشاه کپدوکیه | آریاراد |
| دینا | برگرفته از واژه اوستایی دین | یکی از بهدینان زرتشتی | آیوت |
| پُرشاد | خواهر داریوش سوم هخامنشی | ایران منش در روزگار ساسانی | ائیریه من |
| پری ویس | دختری در ویس و رامین | نامی پهلوی , از سرداران کورش بزرگ | ادیشه |
| توشنامئیتی | فرشته مهر و دوستی | پسر خشایارشاه | اَرتاریا |
| تیتک | از نامهای زرتشتیان امروزی | از متحدین داریوش بزرگ بر ضد مغ دروغین | اَرتامن |
| مهر نوش | نامهای رایج امروزی | فرمانده ناوگان خشیارشا | اَرتاوند |
| داماسپیا | شهبانوی اردشیر یکم | در کتاب ماتیکان هزاردستان از برزگان بوده است | اَرتور |
| رائیکا | پسندیده و دوست داشتنی | یکی از سرداران ماد در روزگار کوروش | اَرتَمَن |
| راتا | فرشته بخشش و مهربانی در وندیداد | در اوستا یعنی برترین راستی , سرداری هخامنشی | اَرتَبرزین |
| زرشام | دختری از خاندان جمشید | راستین و بزرگوار | اَردین |
| سپاکو | همسر مهرداد چوپان که کوروش بزرگ را پرورش داد | فرمانده امپراتوری ایران در حمله اسکندر گجستک | اَرزین |
| سَتوِش | ستاره باران در زبان پهلوی | نماینده داریوش سوم برای گفتگو با سکندر ملعون | اَرسیما |
| سریرا | زیبا , خوش چهره | نامی اوستایی و رقیب زریر | اشتوکان |
| سندوس | خواهر خشایارشاه | کسی که از راستی و نیکی سود جسته است | اشاداد |
| سی سی کام | کامروا , مادر داریوش سوم , دختر اُستان برادر اردشیر دوم | در پهلوی اُمیت , از نویسندگان دینکرد زرتشتیان | اُمید |
| سیندخت | دختر مهراب پادشاه کابل | پسر اردشیر سوم | اُوَرَش |
| شراره | از نامهای رایج امروزی | از سرداران کوروش بزرگ | اُورداد |
| شاهیده | پارسا , پرهیزکار | ازسرداران داریوش سوم در حمله اسکندر گجستک | باتیس |
| شیددخت | دختر روشنایی و نور | از سپهبدان مازندران | باوَند |
| فرنوش | از نامهای رایج امروزی | فرزند کوروش بزرگ | بَردیا , بَردیه |
| گلدیس | از واژه اوستایی دَئسه به معنی همچون گل | پدر بهرام , از موبدان یزد | بروسا |
| ماندوی | شهبانوی اردشیر سوم شاه ارمنستان | برادر زن هرمز چهارم ساسانی | بَستام |
| مهدیس | از ماه دیس گرفته شده است به معنی گل چهره | نیک آفریده شده | بهداد |
| مهرو | به معنی چهره ای همچون ماه | نیکترین راه , بهترین انتخاب زندگی | به رَوِش |
| مهدخت | به معنی دختری همچون ماه | کی بیارش , همان آرمین شاهنامه | بیارش |
| مهر آریا | مهر دختر آریایها | از پهلوانان ایران زمین | پوریا |
| مهر آئین | کیش مهر ایرانی | جستجو کننده راستی و درستی | پویان |
| میرتو | از زنان شاهنشاهان هخامنشی | پسر شیدسب پادشاه زابلستان از نوادگان جمشید شاه | تورک |
| نائیریکا | بانوان پارسا در دین زرتشتی | پسر اردشیر سوم پادشاه اشکانی ارمنستان | تیران |
| نوشید | مادر مانی نقاشی در دوره ساسانی | پسر رستم ذال | جهانگیر |
| نِیشام | فرشته نگهبان آذرخش | کنیه بهرام سپهسالار ارتش هرمزد انوشیروان ساسانی | چوبین |
| ورتا | نامی پهلوی به معنی گل | فرمانده ایران در کاپادوکیه | داتام |
| ویس | معشوقه رامین در دوره شاهنشاهی اشکانیان | از پادشاهان ایرانی در زمان پایان دوران سلوکیان | داریو |
| هورام | واژه ای پهلوی به معنی خوش رام , خنده رو | از خاندانهای ایرانی | دانین |
| یوتاب | خواهر آریوبرزن , زنی سردار در آذرآبادگان | پادشاه ایرانی بنیان گذار امپراتوری ماد 709 تا 656 پیش از میلاد | دیااکو |
| آریا ناز | نامی ایرانی | از سرداران اردشیر دوم , رادترین مرد | راتین |
| مانوش | چند تن از نیاکان منوچهر پیشدادی | پیشکار دربار انوشیروان دادگر | رام برزین |
| پارِند | فرشته نیکبختی و فراوانی در ایران باستان | پسر زادشم | رایش |
| رفیدا | زنی ایرانی در ویس و رامین | برادر بزرگ اشو زرتشت | رتوشتر |
| رام دخت | دختر آرام و متین | نامی ایرانی | ریوشاد |
| پرنیان | حریر , نامی ایران | پسر کیکاووس | ژوبین |
| شیرین | شاهزاده ایرانی ارمنستان معشوقه خسرو ساسانی | در اوستا سپنته میتر , قاتل خشایارشا فرزند داریوش بزرگ | سپند مهر |
| آذرآناهیت | ملکه ایران در زمان شاپور ساسانی | در اوستا سپیتریدات , داده خداوند | سپهرداد |
| پرین | دختر کیقباد بانوی دانشمند ایرانی که به گردآوری اوستا همت نمود | از درباریان آستیاگ ماد | سپیتا |
| گردآفرید | زن ایرانی دلاور و جنگجو که با سهراب زور آزمایی نمود | گوش دادن به صدای وجدان , پیک ایزدی در دین بهی | سروش |
| آریاتس | از زنان سردار ایرانی در دوره شاهنشاهی هخامنشی | تابش سرخ , پسر زال | سهراب |
| گردیه | خواهر بهرام چوبینه بانوی دلاور و جنگجو | پسر کی کاووس | سیامک |
| گلاره | نام زیبای کردی به معنی چشمان | در اوستا سَئنا , از پیروان زرتشت | سینا |
| هلاله | شاهنشاه ایران در دوره کیانیان | نام زرتشتیان امروزی , نام بهرام گور | شاه بهرام |
| پوران | پوران دخت شاهنشاه ایران در دوره ساسانیان | از شاهان باوندی | شروین |
| روناک | نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران | چهره شاهانه , از موبدان ساسانی | شهروی |
| روژه | نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران | از شاهان شیروانی ایران | شیروان |
| روژان | نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران | از شاهان ساسانی | شیروی |
| مهرخ | دختری با چهره ماه | از پادشاهان ساسانی | فرامین |
| پریسا | پری افسای , افسون کننده | لایش و شایسته | فرزام |
| پرشان | مبارز , دلاور هم نام پسر و هم نام دختر | نامی ایرانی | فرزین |
| پریا | همچون پری | سمبول ملی ایرانیان همان فَرَوَهَر است | فَرَه وَشی |
| روژینا | نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران | دومین پاشاه ماد در بیستون نیز نامش هست | فرورتیش |
| هوروَش | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نام بسیاری از شاهان ایرانی , فرهاد عاشق شیرین | فرهاد |
| یاس | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نام زیبای کردی | کژال |
| آراکس | نامهای عمومی ایرانی بانوان | از خاندانهای اصیل ایرانی همان کارن نامهای عمومی ایرانی بانوان | کارین |
| آریادخت | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نامی ایرانی | کامیار |
| اروشا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | پسر مرزبان | کُردان |
| بنفشه | نامهای عمومی ایرانی بانوان | پسر کی قباد | کی آرمین |
| بوسه | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نامی ایرانی | کیازند |
| پرنیا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | برادر شاه فریدون پیشدادی | کیانوش |
| پریشاد | نامهای عمومی ایرانی بانوان | پسر موبد سروش | کیوان |
| پگاه | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نامی ایرانی | کیومهر |
| پوپک | نامهای عمومی ایرانی بانوان | پسر گیو | گودرز |
| دلارام | نامهای عمومی ایرانی بانوان | پسر کیخسرو شاه کیانی | لُهراسب |
| رامینا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نقاش دوره ساسانی که دعوی پیغبری کرد | مانی |
| رها | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نامی از دوره هخامنشی | مِهربُد |
| روجا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نامی ایرانی | مهیار |
| روژینا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | از دانشمندان ایرانی | نیما |
| ژاله | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نورانی , مقدس , دارای احترام | ورجاوند |
| سپیده | نامهای عمومی ایرانی بانوان | امید , آرزو , سپهبد تبرستان | وَندا |
| ستاره | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نامی پهلوی , همان بهرام امروزی | وَهرام |
| شوکا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | هم پیمان داریوش بزرگ در براندازی مغ دروغین | ویسپار |
| شیدا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نام بسیاری از شاهان ایران | هُرمُز |
| شیده | نامهای عمومی ایرانی بانوان | پسر ویسه و برادر پیران | هومان |
| شیما | نامهای عمومی ایرانی بانوان | مانند پادشاه | کیاوش |
| گلاوژ | نامهای عمومی ایرانی بانوان | روش , کردار , منش , باور | آئین |
| مژگان | نامهای عمومی ایرانی بانوان | خسرو انوشیروان دادگر پادشاه بزرگ , کاخهای تیسفون از اوست | کسری |
| مهدخت | نامهای عمومی ایرانی بانوان | بر وزن ارشام نیای داریوش بزرگ | پرشام |
| مهکامه | نامهای عمومی ایرانی بانوان | سردار بزرگ ایران که برای مبارزه با اسکندر نبرد کرد و کشته شد | آریوبرزن |
| موژان | نامهای عمومی ایرانی بانوان | سردار بزرگ ایران که ضحاک نابود کرد و فریدون را بر تخت نشاند | کاوه |
| میترا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | داده شده از مهر آریایی , شاهنشاه بزرگ ایرانی در زمان پارتیان | مهرداد |
| نیشا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | شاه بزرگ اشکانی که بر ضد حکومت سلکویانی یونانی قیام کرد | تیرداد |
| نیوشا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | پدر فریدون | آتبین |
| ویدا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نامهای عمومی ایرانی مردان | شوکا |
| وندا | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نامهای عمومی ایرانی مردان | فرشید |
| ونوشه | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نامهای عمومی ایرانی مردان | مانی |
| یگانه | نامهای عمومی ایرانی بانوان | نامهای عمومی ایرانی مردان | امشاد |
بن مایه این نامها :
ایران باستان : استاد پیرنیا , استاد پورداوود
نامنامه : شادروان دانشمند پرفسور حسابي
نامهاي ايراني : استاد نامدار شادروان دکتر بهرام فره وشي
گنجينه نامهاي ايراني : استاد مهربان گشتاسب پور پارسي
پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آزاد است
........................................................................................................................................
فردوسی بزرگ و سفارش به پاسداری از نوروز و جشنها و آداب و رسوم ملی ایران :
بیارید این آتش زردشت بگیرد همان زند و اوستا بمشت
نگه دارد این فال جشن سده همان فر نوروز و آتشکده
همان اورمزد و مه و روز مهر بشوید به آب خرد جان و چهر
کند تازه آیین لهراسبی بماند کین دین گشتاسبی
منوچهري :
آمدت نوروز و آمد جشن نو روزي فرا كامكارا، كار گيتي تازه از سر گير باز
يكي از جشنهايي كه در شاهنامه فردوسي از آن نام برده شده، آئين و مراسم نوروز ميباشد. در اين مقاله سعي بر اين است كه درباره مراحل پيدايش اين جشن ،زمان برگزاري ،استعمال كلمه نوروز و چگونگي آن در شاهنامه توضيحاتي داده شود . جشن نوروز از مهمترين مراسمي است كه از سالياني دور در بين ايرانيان فلات ایران رايج بوده و به يادگار مانده است . امروزه همه اقوام ایرانی نوروز را بر تمامی جشنهای برتری می دهند . ولی متاسفانه آنها از خانه خود توسط بیگانگان جدا شده اند و مرزهایی غیر واقعی بین آنها و ایران گذاشته شده است . گستره جشن نوروز امروزه در بسیاری از سرزمینهای ایرانی برقرار است : ایران - افغانستان - ازبکستان - تاجیکستان - ترکمنستان - آذربایجان - ارمنستان - کردستان سوریه و ترکیه و عراق و . . . شادي و سرور در اين زمان ،چندان دور از ذهن نيست زيرا جهان رنگي ديگر به خود ميگيرد و زمان ،زمان زايش زمين است و تولد گياه. حال از چه دورهاي اين عيد به صورت رسمي درآمده بهتر آن است كه بدانيم از چه زماني گاه شماري وجود داشته ؛ زيرا اگر اين آئين به صورت يك جشن در فصل بهار انجام ميشده است بايد در سال زمان معيني داشته باشد و داشتن وقتي مشخص لازمه اين گفتار ميگردد .ميتوان گفت ايرانيان پيشين با ديدن تغييرات جوي و طبيعي، هر دورهاي از سال را به نوعي زمان بندي كرده بودند . درگاه شماري ميخوانيم كه سال ايراني زماني به دو قسمت تقسيم ميشده ،زمستانِ ده ماهه و تابستانِ دوماهه .و سال در دوري از ادوار به دو قسمت تابستا هفت ماهه و زمستان پنج ماهه تبديل شده است .و همچنين «سال از عهدي بالنسبه قديم (و شايد از قديمترين ازمنه نيز) به چهار فصل سه ماهه معروف تقسيم ميشده كه اسامي پهلوي آنها چنين است :وهار ـ هامين ـ پاتيژ ـ زمستان». (1)
بنابراين نوعي گاه شماري به وجود آمده بود كه نسبتاً زمان تغيير و تحولات طبعيي را مشخص ميساخته است . آرياييان قديم در هريك از دو فصل گرما و سرما جشني برپا مينمودند و به پايكوبي ميپرداختند .و از طرفي ميبينيم كه «در عهد بسيار كهن ،سال از اول تابستان (انقلاب صيفي) و با تيرماه آغاز ميشده و دليل آن لغت «ميذيايري» است كه اسم گاهنبار پنجم از شش گاهنبار سال است . (2) اين جشن درحوالي انقلاب شتوي برپا ميشده و معني لغوي آن (نيمه سال) است. و از سوي ديگر درمييابيم كه در زماني سال با اول تابستان شروع ميشده ،ولي نه با تيرماه ،بلكه با فروردين ماه. بيروني اول سال ايرانيان را فروردين و در انقلاب صيفي ميداند و اعياد خوارزمي نيز مؤيد همين ادعاست. و قرائني در دست است كه ميرساند اين جشن در عهد قديم يعني هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز درآغاز برج حمل (3) يعني اول بهار برپا ميشده وشايد بنحوي كه برما معلوم نيست، آن را در اول برج مزبور ثابت نگه ميداشتند . (4)
پس اساس به وجود آمدن اين جشن آغاز بهار ،و در واقع شادي طبيعي از پايان فصل سخت سرماست .در اين فصل ،تمامي ناخوشيهاي مربوط به سرما از بين رفته و جاي آن را سبزي و طراوتي وصف نشدني فرا ميگيرد. زمين لباس تازه در برميكند و زميني ديگر ميشود و شايد ،آدميان همين ديد را نسبت به خود نيز داشتهاند. اين عقيده در اشعار شاهنامه هم ديده ميشود. هنگاميكه گيوبيژن را نمييابد ،به چارهجوئي نزد كيخسرو رفته و از او ميخواهد كه او را دريافتن گمشدهاش ياري نمايد. كيخسرو بدينگونه پاسخ ميدهد كه :
بمان تا بيايد مه فرودين كه بفروزد اندر جهان هوردين
بدانگه كه برگل نشاندت باد چو برسر همي گل فشاندت باد بگويم ترا هر كجا بيژنست بجام اندرون اين مرا روشنست تا زماني كه نوروز فرا نرسيده كيخسرو نميتواند به جام جم نگاه بياندازد و اسرار ببيند .چرا؟ تنها در بهار است كه تغييراتي كاملاً محسوس جهان را فرا گرفته ،زندگي بار ديگر آغاز ميگردد.(البته زندگي گياهي كه شايد به همان اسطوره (مشي و مشيانه) و (يم ويمگ) برگردد كه اولين جفت انساني اند.) (5) پس انسان نيز تولدي دوباره مييابد و از تمامي بديها جدا گشته ،مانند موجودي تازه به دنيا آمده ،بدون گناه ميگردد . كيخسرو نيز تنها در نوروز است كه ميتواند جام جم را در دست گرفته و راز هفت كشور را دريابد . يكي جام بركف نهاده نبيد بدو اندرون هفت كشور بديد زمان و نشان سپهر بلند همه كرده پيدا چه و چون و چند فردوسي ،آغاز شهرياري كيومرث (اولين انسان) و برتخت نشستن وي را در اول برج حمل ميداند . چنين گفت كائين تخت و كلاه كيومرث آورد و او بود شاه چو آمد ببرج حمل آفتاب جهان گشت با فرّ و آئين و آب بتابيد از آن سان زبرج بره كه گيتي جوان گشت از آن يكسره كيومرث شد برجهان كد خداي نخستين بكوه اندرون ساخت جاي و نيز در زمان پادشاهي جمشيد، هنگام برپائي نوروز در روز هرمزد از ماه فروردين است .چو خورشید تابان میان هوا نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت اوی از آن بر شد قره بخت اوی
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج روي تن دل ز کینبه نوروز تو شاه گیتی فروز بر آن تخت بنشست فیروز روز
بزرگان بشادي بياراستند مي و جام و رامشگران خواستند چنين جشن فرخ از آن روزگار بما ماند از آن خسروان يادگار در شاهنامه ميخوانيم كه پس از طهمورث ،جمشيد پسر وي (6) به تخت پادشاهي نشست و همه مرغان و ديوان و پريان به فرمان او درآمدند .وي به ساختن آلات جنگي پرداخت ،رشتن و تافتن و بافتن به مردم آموخت، طبقات چهارگانه كاتوزيان ،نيساريان ،نسوريان و اهتوخوشي (7) را پديد آورد ،به ديوان دستور داد تا باآب و خاك ،گل درست كرده ،گرمابه و كاخهاي بلند سازند و سپس از سنگ ،گوهر بيرون آورد ،بويهاي خوش پديدار ساخت ،پزشكي را بوجود آورد و كشتي راني را به مردم آموخت وبعد از تمامي اين كارها ،تختي ساخت كه هرگاه اراده ميكرد ديوان آن را برداشته و به آسمان ميبردند و در روز هرمزد فروردين براين تخت بر آسمان رفت و جهانيان اين روز را روز نو خواندند . همه كردنيها چو آمد بجاي ز جاي مهي برتر آورد پاي بفركياني يكي تخت ساخت چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت بجمشيد بر گوهر افشاندند مران روز را روز نو خواندند سرسال نو هرمز فرودين برآسوده از رنج روي زمين اغلب كتب قديمي جمشيد را پايه گذار نوروز دانستهاند. (8) دليل انتساب اين جشن به جمشيد به درستي بر ما معلوم نيست. اما با اطلاع به اينكه فردوسي شاهنامه را براساس روايتهاي قديمي و كتاب خداينامه به نظم درآورده است، در مييابيم كه نسبت دادن اين جشن بجمشيد از دوران بسيار قديم معمول بوده است . در هر حال نوروز در ايران چنان اهميتي داشته است كه با روي كار آمدن دين زرتشت به عنوان يك دين حكومتي در زمان ساسانيان ،نه تنها از بين نرفت بلكه جايگاه خاصي نيز پيدا نمود .«
در اين عهد نوروز را در ميان ملت ايران و نيز در دربار ،مراسم مخصوص و تشريفات فراوان در كار بوده است و بتحقيق ميتوان گفت كه در هيچ زمان نوروز را با اين همه تكلفات بجا نميآوردند.» (9)«
مورخين يوناني مينويسند كه ژوستين دوم امپراطور روم كمي بعد از جلوس خود به تخت كه در چهارم نوامبر سال 565 ميلادي بود سفيري به دربار انوشيروان فرستاد كه با شتاب تمام راه افتاده ،سفر كرد ولي در شهرهائيكه سر راه بود به جهت بعضي ترتيبات كه به فرمان شاهنشاه ايران داده شده بود ،حركتش به تأخير افتاد و مجبور گرديد كه در شهر دارا به جهت مراسم عيد نوروز مدتي توقف بكند . از اينجا معلوم ميشود كه در عهد ساسانيان نه تنها در پايتخت بلكه در ولايات نيز مراسم با شكوه مفصلي براي نوروز بجا ميآوردند.» (10) در قسمت تاريخي شاهنامه در زمان ساسانيان هنگاميكه نامي از آتشكده برده ميشود ،مكاني نيز به نوروز اختصاص دارد . از جمله :در زمان پادشاهي اردشير : به ديبا بياراست آتشكده هم ايوان نوروز و كاخ سده در زمان پادشاهي بهرام گور : برفتند يكسر به آتشكده به ايوان نوروز جشن سده همي مشك بر آتش افشاندند به بهرام بر آفرين خواندند چو شد ساخته كار آتشكده همان جاي نوروز و جشن سده در زمان پادشاهي شيرويه : ببخشيد چندي به آتشكده چه بر جاي نوروز و جشن سده و در آخر اينكه، نوروز در شاهنامه، از آغاز كتاب تا سرانجام آن (يعني تا زمان حمله اعراب به ايران) به صورت يك جشن ملي و در دوره ساسانيان بشكل يك آئين مذهبي ،براي ايرانيان گرامي بوده و جشن گرفته ميشده است و با اينكه بعد از حمله اعراب به ايران مدتي برگزار نميگرديده اما به دلايلي از جمله اشتياق ايرانيان به اجراي اين مراسم ،باقي و براي ما به يادگار مانده است . پي نوشت :1
ـ گاهشماري در ايران ـ حسن تقي زاده ـ ص 442
ـ براساس اسطوره خلقتبه يكسال ،در پي هر آفرينش جشني برپاميشود و چون شش آفرينش وجود دارد ،شش جشن نيز در طي سال برگزار ميشود. اين جشنها شش گانه را گاهنبار ميخوانند .جالب توجه اين است كه در ادبيات ديني زردشتي سخني از نوروز و مهرگان و اعياد بزرگ ملي نيست و محتملاً اين اعياد ملي با اعياد بومي پيش از آريائيان مربوط بوده است. «پژوهشي در اساطير ايران ص 20».اين گاهنبارها به ترتيب عبارتند از :1ـ ميديوزرم زمان خلق آسمان 2ـ ميديوشهيم زمان به وجودآمدن آب 3ـ پتيه شهيم زمان آفريده شدن زمين 4ـ اياسرم زمان خلق شدن گياه 5ـ ميديارم زمان آفرينش جانوران 6ـ همسپتمدم زمان آفريده شده انسان. (براي اطلاع بيشتر نگاه كنيد به يشتها ج 1 ص 594).3
ـ اسامي برجهاي فلكي كه بترتيب از اولين ماه بهار آغاز ميگردد عبارتست از :جمل ،ثور ،جوزا،سرطان ،اسد ،سنبله، ميزان،عقرب ،قوس ،جدي ،دلو ،حوت .4
ـ برهان قاطع ـ با حواشي دكتر معين ـ ذيل لغت نوروز .5
ـ نخستين جفت انساني يعني مشي و مشيانه در زمان مرگ كيومرث چون نطفهاي از وي جدا گشته و به مدت چهل سال بر روي خاك بود تا آنكه چون گياه ريواس از زمين روئيد و به دو قسمت تبديل شد كه داراي هيئتي انساني بودند يكي نر و ديگري ماده و از ايشان فرزنداني بوجود آمد كه در تمامي جهان پراكنده گشتند .6
ـ براي اطلاع بيشتر نگاه كنيد به يشتها ج 1 ص 180 و حماسه سرائي در ايران ص 4247
ـ آذربان ـ جنگجويان ـ كشاورزان ـ دست ورزان8
ـ البته بعد از اسلام ایرانیان روايات متعددي درباره علل پيدايش نوروز ساخته اند تا اعراب با روحیه اعراب خوش آینده باشد و این جشن در اوایل اسلام منع نگردد . . از جمله «گويند خداي تعالي در اين روز عالم را آفريد و هر هفت كوكب در اوج تدوير بودند واوجات همه در نقطه اول حمل بود .در اين روز حكم شد كه بسيرو دور درآيند و آدم عليه السلام را نيز درين روز خلق كرد، پس بنابراين اين روز را نوروز گويند» برهان قاطع ـ ذيل كلمه نوروز.«
وقتي سليمان بن داود انگشتر و سلطنت خود را از دست داده بود همينكه پس از چهل روز به سلطنت خود رسيد و عظمت و جلال پيشين خود را بدست آورد، سلاطين بحضورش آمدند و مرغها بخدمتش كمر بستند آنوقت ايرانيان گفتند كه نوروز آمد يعني روز نو رسيد. از آن به بعد آنروز را روز نو ناميدند». آثار الباقيه .9
ـ مقاله نوروز بقلم دكتر ذبيح الله صفا ـ مجله مهر ـ ش 3 ص 273.10
ـ مقاله اساس نوروز جمشيدي ـ حسين كاظم زاده ،ايرانشهر شماره 10 از جلد اول ص 261 نوروزسوسن فرهنگي
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نوروز جشن آفرينش
نوروز و جشن نورزي يك آيين كهن و همگاني و مربوط به نو شدن و جوان شدن طبيعت است. در اقوام مختلف جهان و بوميان ايران، پيش از آمدن آريايي هاي به ايران، نوروز از مهم ترين اعياد بوده است. مهرداد بهار نوروز را يك جشن همگاني در فرهنگ ايران و بين النهرين آيين نوروزي را يك سنت كهن و محتملا رايج از هزاره سوم پيش از ميلاد و در منطقه مي داند و مي نويسد: " اين آيين يا همراه با كوچ بوميان نجد ايران به بين النهرين به آن سرزمين رفته، يا هم زمان در سراسر منطقه وجود داشته است.
نوروز در فرهنگ هاي منطقه در اقوام سامي نيز از كهن ترين زمان ها شناخته شده بود
. نيز در بسياري از مردم جامعه هاي عرب دوره جاهليت آن را جشن مي گرفتند. در اوستا به نوروز اشاره اي نشده است و مهرداد بهار اشاره نكردن به نوروز را در اوستا به علت زردشتي نبودن اين جشن و مرسوم نبودن چنين آييني در شرق ايران احتمال داده است. در نوشته هاي پهلوي و مانوي از نوروز، جشن اول سال نو بسيار گفته شده است. در تخت جمشيد نيز كه يك مركز آييني – ديني بوده، مراسم نوروز برگزار مي شده است.بيشتر روايات اسطوره اي
– افسانه اي ايران دوره پيشدادي را زمان پيدايي نوروز و جمشيد، چهارمين پادشاه پيشدادي را بنيانگذار نوروز و آيين نوروزي به شمار آورده اند. بنا بر پژوهش هايي كه روي آثار سنگ نگاره ها و كتيبه هاي مانده از دوره هخامنشيان انجام شده، مردم آن زمان به درستي با نوروز آشنا بوده اند و نوروز را به عنوان آييني كهن به هنگام گردش سال جشن مي گرفته اند.پادشاهان هخامنشي از تخت جمشيد كه محلي مقدس و مخصوص نيايش بود، به هنگام نوروز براي برگزاري آيين هاي ويژه نوروزي و استقبال از نمايندگان اقوام مختلف مادي، عيلامي، بابلي، خوزي، آشوري، هندي، تونسي، آفريقايي و
...با پوشاك قومي – ملي خود ، در تخت جمشيد گرد مي آمدند و نوروز و نوشدگي سال را در كاخ آپادانا، در برابر شاه جشن مي گرفتند و هديه هاي خود را به پادشاه ايران اهدا مي كردند.در دوران اشكانيان
(250 پ م تا 226 م ) و ساسانيان (224 تا 652 م ) مردم نوروز را بنا بر سنت هاي فرهنگي رايج در فرهنگ مردم ايران در آغاز سال نو جشن مي گرفتند. نوروز و جشن نوروزي در ميان ايرانيان، چنان اهميت داشت كه برخي از جشن هاي مهم را به شمار روزهايي كه تا نوروز فاصله داشت، مي خواندند. ايرانيان نوروز را هم چون نياكان خود جشن مي گرفتند. در برگزاري آيين هاي نوروزي در آغاز بهار، سخت مي كوشيدند. در سرزمين هاي اسلامي، سه گونه عيد در آغاز سال وجود داشت.1-
آغاز سال ايراني يا شامي كه مصادف با اوايل بهار بود. 2- آغاز سال قبطي (مصر) كه به آخر اوت (نهم شهريور) مي افتاد. 3- و بالاخره آغاز سال هجري قمري كه هر سال تفاوت مي كرد. بر اين عيدها بايد آغاز سال ايراني قديم را كه آغاز تابستان بود نيز افزود.مردم ايران و حكومت هاي ايراني محلي در دوره عباسيان و حكومت هاي توانمند ايراني پس از عباسيان به ويژه سامانيان
(261 تا 389) در خراسان بزرگ و بوئيان (320 تا 348) در ايران جنوبي و عراق در زنده و پويا نگه داشتن نوروز و آيين هاي نوروز در ميان جامعه مسلمان نقش بسيار مهمي داشتند. در دوره صفوي، جشن و آيين هاي نوروزي با برخي از آيين هاي و آداب اسلامي درآميخت و رنگ ديني گرفت. براي اعتبار بخشيدن به رفتارهاي مسلمانان در آيين هاي نوروزي و شرعي و رواداشتن آنها، مجموعه اي حديث و ورايت در چگونگي پيدايش نوروز و ارزش و اعتبار و تقدس آن نقل و گردآوري كردند. اين حديث ها و روايات شان و منزلت نوروز و آيين هاي مربوط به آن را نزد شيعيان ايراني بيش از پيش بالا برد و به آنها اهميت بخشيد.برخي نسبت هاي مردمي و مراسم نوروزي
مقدمه نوروز چنين است كه در ميدان هاي عمومي، با نقاره و شيپور و سنج از نيمه شب تا ظهر نوازندگي مي كنند
. پس از آن مردم بلافاصله محل كار خود را ترك مي گويند و همه با هياهو و خوشحالي به مساجد، ميدان ها و ساختمان هاي عمومي روي مي آورند و همه به هم تبريك مي گويند. اسب دواني، چوگان بازي، كشتي گرفتن، جامه نو پوشيدن، حنا بستن و... از جمله سنت هايي است كه هميشه در اين زمان از سال انجام مي شده . نوروز و آزادي زندانيان در زمان هخامنشيان انجام مي گرفته. جمشيد پس از پروزي بر ديوان و برقراري حكومت داد و برابري كه در نخستين روز نوروز انجام شد، زندانيان را آزاد كرد.شير سنگي
در بسياري از شهرها و روستاها شير سنگي وجود داشت كه در زمان هاي كهن نمادي از نيروي آناهيتا، فرشته باروري و آب بوده اند
. در اين گونه جاها، دوشيزگان به هنگام شب سوري آيين هاي نيايشي با تنديس شير داشتند. دختران بر روي شير مي نشستند و از زير دست و پاي آن چندين بار مي گذشتند و پشت و شكم آن شير را نوازش مي كردند و از آن مراد مي طلبيدند و فرزندان نيرومند مي خواستند . در تهران نمادي ديگر وجود داشت و آن توپ بود. دختران دم بخت از توپ مرواريد در اين شهر در زمان هاي پيشين ، حاجت مي طلبيدند.آوردن آب از آسياب ها و چشمه سارها
درزمان ساسانيان در برخي از روستاها رسم بر اين بود كه آب پاي سفره هفت سين را مي بايستي دختران شوي ناكرده از چشمه سارها، به ويژه از زير آسياب ها بياورند، زيرا نوروز هنگام زايش و باروري است و كوزه آب كه نمادي است از آناهيتا بايد در خوان نوروزي نهاده شود
.هفت سين
در زمان ساسانيان، قاب هاي زيباي منقوش و گرانبهايي از جنس كائولين از چين به ايران آورده مي شد و يكي از كالاهاي ارزشمند بازرگاني چين و ايران آورده مي شد و يكي از كالاهاي ارزشمند بازرگاني چين و ايران همين ظرف هايي بود كه بعدها به نام كشوري كه از آن آمده بود نامگذاري شد به نام
«چيني» و به گويش ديگر به صورت سيني و معرب «صيني» در ايران رواج يافت. براي چيدن خوان نوروزي از همين ظرف ها استفاده مي شد آنها را به عدد هفت امشاسپند كه عبارتند از ارديبهشت، خرداد ، مرداد ، شهريور ، بهمن ، اسپندارمذ و خود اهورامزدا، بر سر خوان هاي نوروزي مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزي، به نام هفت سيني و يا هفت قاب نام گرفت و بعدها با حذف «يا» به شكل هفت سين درآمد. يكي از لوازم خوان نوروزي، كتاب مقدس بود و چون اين جشن ملي است، هر خانواده مي توانست كتاب مذهبي ويژه خود را بر خوان نوروزي بگذارد. از ديگر خوراكي هايي كه در زمان ساساني بر خوان نوروزي مي گذاشتند نان بود كه نمادي از بركت است. در آن زمان، گرده نان هايي به اندازه يك كف دست يا اندكي كوچك تر مي پختند و آنها را دون مي ناميدند و بر سر سفره هفت سين مي گذاشتند. شير تازه دوشيده شده در خوان نوروزي نمادي است از غذاي نوزادان گيهاني زيرا بنا بر اسطوره آفرينش انسان، در گهنبار همسپنتمدم ، يعني در سيصد و شصت و پنجمين روز سال آفريده شد. بنابراين در جشن زاديش آدميان، همانطور كه كودك نوزاد به شير نياز دارد، نوزادن گيهاني نيز به شير كه در دين ايران كهن بسيار مقدس است، نياز دارند. تخم مرغ بن مايه خوان نوروزي است و انواع سفيد و رنگين آن مي بايستي خوان هفت سين را زينت بخشد. زيرا تخم و تخمه نمادي است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدميان كه تخمه و نطفه پديدار مي گردد، تخم مرغ تمثيلي است از نطفه باروري كه به زودي بايد جان گيرد و زندگي يابد و زايش گيهاني انجام پذيرد. پوست تخم مرغ خود نمادي است از آسمان و طاق گيهاني. آينه، سمنو، ماهي، سيب، انار و سكه از ديگر چيزهايي است كه خوان نوروزي به آنها مزين مي شود. روياندن سبزه و نگريستن به رويش و بالش دانه ها در دوازده روز و جشن نوروز از آيين هاي كهن ايرانيان بوده است. رشد بيشتر هر يك از دانه هاي كاشته شده را در گردش سال مظهري از رشد خوب آن دانه هاي كاشته شده را در گردش سال مظهري از رشد خوب آن دانه در سال نوي زراعي مي پنداشتند. ايرانيان كهن، سبزه روياندن را از زمان جمشيد مي دانستند و معتقد بودند كه، جمشيد پس از سركوب اهريمن و پيروانش، كه بركت را از مردم روي زمين گرفته بودند و باد را نمي گذاشتند كه بوزد و درختان برويند، به زمين بازگشت. در اين روز كه نوروزش ناميدند، هر چوب و درختي كه خشك شده بود باز روييد و سبز شد. يادآوري مردگان و بزرگداشت روان درگذشتگان در آخرين روزهاي پايان سال، به ويژه در آخرين شب جمعه سال كهنه، بازمانده از آيين هاي نياپرستي در جامعه هاي دوران ايران باستان است. روز عرفه (آخرين پنج شنبه سال) كه در برخي جاهاي ديگر ايران مانند خراسان به «روز بي بي حور» معروف است، روز مردگان مي پندارند و باور دارند كه روان هاي مردگان در اين روز آزادند و از آسمان به زمين فرود مي آيند تا آن روز را نزد كسانشان بگذرانند.اسطوره سيزدهم فروردين
رسم بيرون رفتن از خانه در روز سيزدهم فروردين و آن روز را به شادي و تفريح گذراندن از روسوم ديرين ايراني است و آخرين قسمت از جشن هاي نوروزي است
. در اساطير ايراني عمر جهان هستي 12 هزار سال است و عدد 12 از بروج دوازده گانه گرفته شده است و پس از اين دوازده هزار سال و عدد 12 از بروج دوازده گانه گرفته شده است و پس از اين دوازده هزار سال عمر جهان بسته مي شود و انسان هايي كه در جهان هستي وظيفه آنها جنگ در برابر اهريمن است، پس از اين دوازده هزار سال، پيروزي نهايي بر اهريمن مي يابند. از آن پس ديگر جهان مادي وجود نخواهد داشت و آدميان به جايگاه ابدي خويش به عالم مينو باز مي گردند. با دانستن اين موضوع مي توان گفت كه اولين دوازده روز جشن زايش انسان گويا تمثيلي از اين 12 هزار سال زندگي انسان ها است و روز سيزدهم تمثيلي از هزاره سيزدهم، مي تواند باشد كه آغاز رهايش از جهان مادي است و از اين رو روز سيزدهم مي تواند روز بازگشت ارواح به مينو و روز بزرگ رامش گيهاني باشد. در متون كهن فارسي به بيرون شدن از خانه ها و به صحرا رفتن در روز سيزدهم فروردين اشاره اي نشده است. توجيه ديگري كه براي مراسم نوروز شده اين است كه، روز سيزدهم سال نو گويا در دوران هاي كهن روز ويژه طلب باران بهاري براي كشتزارهاي نودميده بوده است. روزهاي ماه در ايران قديم نامي ويژه داشت و هر يك متعلق به ايزدي بود و روز سيزدهم متعلق به ايزد تير يا «تيشتري» بود، كه ايزد باران است. براي اينكه اين ايزد پيروز باشد، لازم بود كه همه مردمان در نماز از او نام برند و او را بستايند و از او طلب باران كنند. روز سيزدهم نوروز گويا روز رسمي همه مردم براي طلب باران، براي همه سرزمين هاي ايران بوده است كه در اوستا آمده و افكندن سبزه هاي تازه دميده نوروزي به آب روان جويبارها تمثيلي است از دادن فديه به ايزد آب در آناهيتا و ايزد باران و جويبارها «تير». در اين روز مردم همه به دشت و صحرا مي روند و از بامداد تا شامگاه به شادي و سرور مي پردازند.ناخجستگي شماره سيزده و روز سيزده
حادثه هاي بزرگ گيهاني در روزگاران كهن، بارها فلاكت و بلاهاي بسيار براي دنياي خاكي ما پديد آورده اند
. از اين حادثه و بلايا در متون كهن نام برده شده است. در بعضي كتب مذهبي مانند اوستا، ودا، تورات، انجيل و كتاب هاي پهلوي و ... اشاره اي به اين حادثه ها شده است. زمين لرزه و سيل و طوفان بسيار اتفاق افتاده است، اما همواره بدترين آنها در خاطر مردمان پايدار مانده است. يكي از حادثه هاي سهمگين گيهاني كه ذكر آن در تورات آمده است، در روز سيزدهم سال نو مصري كه مانند جشن فروردين ايراني به هنگام تعادل بهاري خورشيد گرفته مي شد به وقوع پيوسته و موجب مرگ عده زيادي از انسان ها شده است. اين روز مصادف با روز سيزدهم ماه ايراني است . در آن روز سيزدهم سال نو، گويا ستاره اي دنباله دار در فضاي زمين درخشيده است به طوري كه در افق ايران نيز آن را ديده اند. بر اثر برخورد اين ستاره با زمين آتشفشان ها آغاز آتشفشاني كرده اند و زمين لرزه اي سهمگين روي داده است و كاخ ها ويران گشته اند اين حوادث، اين انديشه را در ذهن مردم پديدار كرد كه هر چند هزار سال يك بار واقعه اي اينچنيني رخ خواهد داد. از همين رو است كه مردم به طور سنتي در هر سال به هنگام روز سيزدهم فروردين منتظر واقعه اي سهمگين بوده اند، از اين جهت خانمان خود را رها مي كردند و در اين روز زير سقف و بام نمي ماندند، تا اگر زمين لرزه اي رخ دهد در امان بمانند. رفته رفته روز سيزدهم سال و در پي آن شماره سيزده، رنگ نحس و ناخجستگي گرفت و مردم در همه جاي دنيا از عدد سيزده پرهيز كردند و عدد سيزده يك ترس و وحشت براي همه ايجاد كرد. در حال حاضر در ايران، اروپا و آمريكا شماره خانه هايي كه به 13 مي رسد را به صورت 1+12 مي نويسند. در تمام دنيا عدد 13 بدشگون و بديمن است. مانند عدد هفت که مقدس ترین شماره در ایران بوده و هست و به ادیان دیگر هم رفته است . مانند آرامگاه کوروش بزرگ که بر طبقه هفتم سنگی سترگ بنا شده است و یا هفت آسمان و . . .بن مایه :
برومند سعيد، جواد،
«نوروز جمشيد»، انتشارات توس، چاپ اول 1377، تهران بلوكباشي، علي، «نوروز» دفتر پژوهش هاي فرهنگي ، 1380 ، تهرانفره فروشي ، بهرام ،
«جهان فروري» انتشارات كاريان، 1364، چاپ دوم، تهران هنر درخشان ايران زمين
گردآوری از ارشام پارسی , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آزاد است
........................................................................................................................................